دوستی با هر که کردم ، خصم مادر زاد شد
آنچه بود در مشت ما ، در انتها انکار شد
ادعای هر رفاقت در ضمیرم گال شد
قلب اسطوره ای من عاقبت بر دار شد
حرف سخته ، حرف عشق ، سفسطه ی ادوار شد
موی سهراب گونه ام ، از غصه ها چون زال شد
کاسه ی کبر و دروغ ، شب چره ی افکار شد
چار پاره استخوان ، از بی کسی بیمار شد
زخم های ریشه ام از تیشه ی اقوام شد
محرم و سنگ صبورم شخصی از اغیار شد
تک درخت استوار در شهر غم گمنام شد
ماندم و ایستاده مردم ، مردنم بیگاه شد